جمعه، مهر ۰۸، ۱۳۸۴

مشتی نور سرد

مشتی نور سرد/ از چشمه‌ی آبی/ برخیز/ سپیده‌دم نزدیک است/ هر نهالی که صبح کاشتیم/ غروب‌ش از ریشه برکند/ باز هم/ فقط کار باقی‌ست/ برخیز/ مثل همه/ مثل همیشه/ خورشید مهربان قدیمی/ قطره‌های شب را/ از گونه‌ها/ آب خواهد کرد.

یکشنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۸۴

Ping

دوستان عزیزی که این مدت بخاطر Ping‌های بی‌مورد که منشأ آن هم برای خودم ناشناخته است، به این وبلاگ آمده‌اند و چیزی جز مطالب قبلی ندیده‌اند؛ مرا خواهند بخشید. به نظر تا چند وقت دیگر هم نتوانم مطلب تازه‌ا‌ی داشته باشم، دلیل عمده‌اش هم بخاطر پنجره‌ است که مشغول و راه‌اندازی و نوسازی آن شدم. دلایل دیگر هم بماند. پنجره را هم از بن تغییر دادیم، خونه تکونی اساسی، آدرس اینجا هم  تغییر می‌کنه به این آدرس: http://chawshar.panjare.org
چون بخواهند خانه آبادان کنند
نی که اول کهنه را ویران کنند

پنجشنبه، شهریور ۱۷، ۱۳۸۴

عابد و عالم

صاحبدلی به مدرسه آمد ز خانقاه~  بشکست عهد صحبت اهل طریق را
گفتم: میان عابد و عالم چه فرق بود ~ تا اختیار کردی از آن این فریق را
گفت: آن گلیم خویش به در می‌برد ز موج ~ وین سعی می کند که بگیرد غریق را
سعدی

چهارشنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۸۴

یه کامنت !

این کامنت را فریدون در وبلاگ دروگران پگاه گذاشته بود بد ندیدم که شما هم اینجا ببینید:
---------------------------------
بچه جان عزیز من بارها از آب گذشته‌ام خودم خیس شدم اما سایه‌ام خیس نشده است. روزی که سایه‌ی آدمی خیس شود و یا سایه نداشته باشد اگر خیلی شانس بیاورد زنده یاد میشود. چند لحظه پیش در اخبار اعلام شد که در جنوب لندن پاسبانها دنبال جوانی که به او مشکوک بودند کردند او را گرفتند و به ضرب چند گلوله او را بقتل رساندند. با این ترتیب پلیس هر کسی را می‌تواند بعنوان مشکوک بودن تیر باران کند. من نمی‌دانم چرا فکر می‌کنم تمام این برنامه‌ها زیر سر دولت است. سیستم سرمایه‌داری برای بقای حیات خود ناچار است یا با کشوری در جنگ باشد یا مدام برای کُنترل شهروندان‌ـ‌ش ترس و وحشت ایجاد کند. رمان ۱۹۸۴ جورج اورول گویای خوبی از حوادث کنونی است .مردم کوچه و بازار انگلیس وقتی فراغتی از جنگ‌های تحمیلی دولت انگلیس می یابند در اعتصاب‌ها برای بهبود رفاه اجتماعی خود متحد می‌شوند و یا برای بهبود وضع گرسنه گان و فقرزده گان آفریقا قیام می کنند. برای انحراف افکار عمومی و متوقف کردن اعتصاب‌ها باید رعب و وحشت ایجاد کرد. باید سیاه را به جان سفید انداخت. باید مسلمان را بجان مسیحی انداخت. و باین ترتیب اتحاد ها را شکست و مردم را از ترس مترسک‌های بمب در خانه نگهداشت و وادارشان کرد به تلویزیون نگاه کنند و ازفکر کردن بازشان داشت و ... اگر فکر می کنی اشتباه می کنم نظرت را برایم بنویس.

دوشنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۸۴

جشن تولد وبلاگ‌ها فارسی

فکر کنم 1 روز مونده ...

یکشنبه، شهریور ۱۳، ۱۳۸۴

برای دیدن یک پنجره برای من کافی است!

این تغییر که در شکل صحفه می‌بینید، وسوسه‌ای بود که با خواندن روزنوشت مجید زُهَری به سرم افتاد. هدف از این کار معرفی وبلاگ‌های و مطالبی است که ارزش دیدن و خواندن را دارند و به نظر با این شکل جدید پیوندها و لینک‌ها  بیشتر در معرض دید خوانندگان قرار می‌گیرد. مطمئناً وبلاگ‌های خوبی هست که از وجود آن‌ها همه خبردار نیستند. اگر چه این روزها فضای وبلاگ‌شهر کمی تا حدودی پر تنش و آلوده به برخی مسایلی است که ارزش فکر کردن و حرف زدن ندارد. بهر حال وبلاگ‌ها در این وضعیت اجتماعی و سیاسی و فرهنگی ما می‌توانند تأثیر بسزایی داشته باشند اگر...  بقیه‌ش را خودتان پر کنید.